قرآن وسائینس

سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید.


 

  کتاب سوم صحیح البخاری شریف

سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید.

 

 

صحیح البخاری شریف

کتاب   3عــلـم

باب [1]: فضیلـت عـلـم

 

              ( 54 ) ـــ ازابوهـُریره(رضی الله عنه ) روایت است که گفت :درحالیکه پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درمجلس با مردم نشسته بوده وصحبت می کردند، شخص بادیه نشینی آمده وگفت : قیامت چه وقت است؟ پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) [ جوابش رانداده ] وبه سخن خود ادامه دادند، بعضی باخود گفتند که:سخن این شخص را شنیده ولی ازسوالی که کرده بد شان آمده است ،عدۀ دیگری گفتند : نه خیر!سوالش را نشنیده اند ،تااینکه سخن خودرا تمام کرده وفرمودند:

           ﴿ آنکه از قیامت پرسان کرد کجاست ؟ آن شخص گفت یا رسول الله !مـنم ، فرمودند:

       ﴿آن زمانیکه امانت ضایع گردد، منتظر قیامت باش  .   [ آن شخص ]گفت :امانت چگونه ضایع می شود: فرمودند:       ﴿ وقتیکه کار به غیر اهلش سپرده شود، درا ن وقت منتظر قیامت باش  .

( رواء البخاری :  59 )

{{حدیث نبوی ص کتاب علم   {{

 

باب [2]: کسیکه جهت علم آواز خودرا بلند نمود

 

( 55 ) ـــ ازعبدالله بن عـُمر(رضی الله عنه ) روایت است که گفت : پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)  دریکی از سفرهای که سفر کرده به مارسیدندکه وقت تنگ گردیده وما وضوءساخته وبه پاهای خود مسح می کردیم، ایشا ن به آواز بلند فرمودند:

        ﴿  عذاب دوزخ است برکسانیکه عقب پای شان خشک باشد  .، واین سخن را دوویاسه بارتکرارنمودند.

( رواء البخاری :  60 )

 

{{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [3]: امتحان کردن استاد شاگردانش را

 

( 56 ) ـــ ازا بن عـُمر(رضی الله عنهما ) روایت است که گفت : پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

        ﴿  از جملۀ درخت ها درختی است که برگ هایش نه میریزد، واین چیز صفت مسلمان است ، بمن بگوئید که این کدام درخت است   .؟ مردمان درخت های دشت وصحرارا به ذهن می آوردند، عبدالله می گوید:من فکر کردم که شاید این درخت، درخت خرما باشد،ولی شرم کردم که چیزی بگویم، مردم گفتند :یارسول الله!شما به ما بگوئیدکه این کدام درخت است؟ فرمودند :

      ﴿ این درخت خرما است . ( رواء البخاری :  61 )

 

{{حدیث نبوی ص کتاب علم {{

 

باب [4]: خواندن حدیث بر محد ث.

 

          ( 57 ) ـــ  ازانس  (رضی الله عنه  ) روایت است که گفت : درحالیکه ما باپـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در مسجد نشسته بودیم ، شخصی برشتری سوار وداخل مسجد گردید، شتر خودرادرمسجد خوابانده وبسته کرد، بعدازان پر سید : محمد کدام یک از شمایان است؟ــ:و پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) دربین صحابه تکیه داده بودندـــ  گفتیم همین شخص خوش چهره که تکیه داده اند.

           آنشخص پرسید: فرزند عبدالمطلب؟ پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

        ﴿ جواب ترا دادم  . ، آنشخص گفت:ازتوسوالهای کرده ودراین سوالهاتشدد خواهم کرد، وبااین هم به دلت چیزی مگیر، فرمودند:

        ﴿ هرچه می خواهی بپرس .  آنشخص گفت: ترابه خدایت وبه خدای آنا نیکه پیش ازتو بوده اندقسم می دهم که : تراخداوند به سوی همۀ مر دم فرستاده است ؟ فرمودند:

         ﴿ به خداوند قسم است که بلی. گفت ترا به خداوند قسم می دهم که: خدابه تو امر کرده است که:پنج وقت نماز دریک شب وروز بخوانی؟ فرمودند:

          ﴿  به خداوند قسم است که بلی  . گفت ترا به خداوند قسم می دهم که: خدا تورا امر کرده است که همین ماه رمضا ن  رادرسال روزه بگیری ؟ فرمودند:

          ﴿ به خداوند قسم است که بلی. گفت تورابه خداوند قسم می دهم که:توراخداوند امر کرده است که همین زکات رااز اغنیای ماگرفته وبه فقرای ما تقسیم نمائی؟ پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

          ﴿ به خداوند قسم است که بلی. آنشخص گفت: به آنچه که به آن فرستاده شده ئی ایمان آوردم، ومن نمایندۀ قوم خود بوده ونامم( ضـمـام بن ثـعلبه ) بوده، وازقوم (بنی سعد بن بکر) می باشم.   ( رواء البخاری :  63 )

 

{{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

             ( 58 ) ـــ ازابن عباس (رضی الله عنهما  ) روایت است که  : پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)نامۀ خود راذریعۀ شخصی به سردار بحرین فرستادند، سردار بحرین آن نامه رابرای ( کســری) داد، چون (کســری) آن راخواند،

پاره پاره کرد.

               ابن عباس (رضی الله عنه  ) میگوید: پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) برآنها نفرین کردندکه خداوند آنهارا پاره پاره کند.   ( رواء البخاری :  64 )

 

{{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

             ( 59 ) ـــ ازانس  (رضی الله عنه  ) روایت است که   : پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نامۀ نوشته ــ یا می خواستندکه نوشته کنندـــ کسی به ایشان گفت :این مردم نامۀ بدون مـُهررا نه می خوانند، همان بود که مــُهری ازنقره تهیه نمودند که برروی آن ( محـمـد رسـو ل الله ) نقش شده بود، وگویا که همین حالابه سفیدی آن مـُهردردست پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نگاه میکنم.  

( رواء البخاری :  65 )

 

{{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

( 60 ) ـــازابوواقد لیثی (رضی الله عنه  ) روایت است که گفت  : درحالیکه حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بامردم درمسجد نشسته بودند ، سه نفر داخل شدند ،دونفرشان نزد حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آمده وسومی رفت ،آن دو نفر بحضور حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ایستادند ،یکی ازآن دونفر، جای خالی دربین مردم برای خودپیداکرده ونشست، ودومی پشت سر حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) قرارگرفت ، وسومی هم برگشته وآمد، چون حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فارغ شدند ، فرمودند:                   ﴿ آیانه میخواهید شمارا از احوال این سه نفرباخبر سازم  ؟ اولی به خدا پناه آورد، خداوندهم اوراپناه داد ، دومی :حیا کرد ، خداوند هم بحالش رحم کرد، سومی :که روی گردانید، خداوند هم بر وی غضب کرد .

( رواء البخاری :  66 )

 

{{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

 

باب [5]:  این گفتۀ حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) :چه بسا کسیکه خبر به او می رسد از کسیکه خبررا از من شنیده است ، فهمیده تر باشد.

 

( 61 ) ـــازابوبکر(رضی الله عنه  ) روایت است که  :  حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)برشتری سوار گردیده وشخصی مهار آن شتررا گرفت،بعدازآن فرمو دند:

         ﴿ امروزکدام روزاست.؟همگی خاموش شدیم وگما ن  کردیم که شایداین روزرا بنام دیگری یادخواهند کرد،فرمود ند:     ﴿ آیا روزعیدقربان نیست .؟ گفتیم بلی است فرمودند:

          ﴿ این کدام ماه است.؟ همگی خاموش شدیم وگما ن  کردیم که شایداین ماه را بنام دیگری یادخواهند کرد،فرمود ند:         ﴿  آیا ماه ذو الحجه نیست ؟ کفتیم بلی است. فرمودند:

      ﴿ یقینأ خونهای شما ،اموال شما،ناموس شما مانند حر مت امروز شما مانندحرمت این ماه شما ،مانندحرمت این شهرشما، برشما حرام است، وکسیکه اینجا حاضر است، به کسیکه حاضر نیست این خبررا برساند، چون بسا شخص حاضراین سخن رابکسی برساند که اواین سخن را ازوی بهتر بفهمد  .               ( رواء البخاری :  67 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

 باب [6]: حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) اوقات مناسبی رابرای تعلیم وموعظه اختیار می کردند.

              ( 62 ) ـــ ازابن مسعود(رضی الله عنه  ) روایت است که گفت :  حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)درروزهای مناسبی برای ما موعظه میکردند،تامبادا خسته ودلسرد شویم . ( رواء البخاری :  68 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

            ( 63 ) ـــازانس (رضی الله عنه  ) از :  حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)روایت است که فرمو دند  :  ﴿ آسان گیری کنید وسخت گیری نه کنید ، ومردم را دلگرم سازید ومتنفر نه سازید . ( رواء البخاری :  69 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [7]: کسی راکه خداوند برایش ارادۀ خیر داشته باشد به وی درامور دین دانش می دهد.

 

( 64 ) ـــ ازمعاویه (رضی الله عنه  ) روایت است که گفت: ازحضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمودند:

          ﴿ کسی راکه خداوند برایش ارادۀ خیر داشته باشد به وی درامور دین دانش می دهد،من تقسیم می کنم وخدا میدهد،  واین امت تا ظهورعلائم قیامت برامر خداوند پای بند خواهد بود ،ومخالفت دیگران ضرری به ایشان نه می رسا نند  .

( رواء البخاری :  71 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [8]: ذ کاوت در علم .

 

               ( 65 ) ـــ ازابن عـُمر(رضی الله عنهما  ) روایت است که گفت: درحضورحضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بودیم که برای شان خوشۀ خرمای نورسی آوردند ، فرمودند :

           ﴿ ازجملۀ درختها درختی است که خاصیت مسلمان رادارد  . ، می خواستم بگویم که این درخت ،درخت خرما است ، ولی چون من خوردترین فرد آن مجلس بودم سکوت نمودم . ( رواء البخاری :  72 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [9]: افسوس خوردن درعلم وحکمت.

 

         ( 66 ) ـــ ازعبدالله بن مسعود(رضی الله عنه ) روایت است که گفت:حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)

فرمودند :

         ﴿  حسدبردن بجز دردوچیز،درچیزی دیگری روا نیست، [ یکی ]درشخصیکه خداوند برایش مال ودارائی داده واوراقادرساخته است که آن مال رادرراه خیرمصرف نماید، [ دومی ]کسی است که خداوندبرایش حکمت ودانش ارزانی داشته، واوبه این حکمت ودانش عمل کرده،وبه دیگران هم می آموزد .          ( رواء البخاری :  73 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [10]:این گفتۀ حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله

علیه وآله وسلم) که : خدایا قرآن را برایش بیا موز.

 

            ( 67 ) ـــ ازابن عباس(رضی الله عنهما ) روایت است که گفت:حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مرا درآغوش گرفته ودعا کردند:

﴿ خدایا !قرآن رابرایش بیا موز .            

                         ( رواء البخاری :  75 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [11]:  شنیدن حدیث برای طفل چه وقت صحیح است .

 

              ( 68 ) ـــ وازابن عباس(رضی الله عنهما ) روایت است که گفت:درزمانیکه قریب به بلوغ بودم, براُلاغ مادۀ سواروبه طرف ( مـُنی ) آمدم وحضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بدون آنکه دیواری پیش روی شان قراردا شته باشد، نماز می خواندند ، من ازپیشروی بعضی از صف هاگذشته،و اُلاغ را گذاشتم که بچرد،وخودم درصف استادم، وحضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ازاین عمل مرا سرزنش نه کردند .   ( رواء البخاری :  76 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

              ( 69 ) ـــ ازمحمود بن ربیع (رضی الله عنه) روایت است که گفت: به یاددارم که  حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درزمانیکه من پنج ساله بودم آبی را از دلوی برویم پاشاندند.  ( رواء البخاری :  77 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [12]: فضیلت کسی که علم آموخته وبه

           دیگران می آموزد .

 

        ( 70 ) ـــ ازابو موسی(رضی الله عنه) روایت است که گفت:حضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

       ﴿ هدایت وعلمی که خداوند مرا به آن مبعوث ساخته است مانند باران فراوانی است که برزمین می بارد، بعضی ازاین زمینها، پاک [ وقابل ذرع]بوده، آب راجذب کرده وازآن سبزه و گیاه می روید، ونوع دیگر، آب را درخود نگهداشته ومردم از آن برای نوشیدن، آبیاری وزراعت استفاده میکنند، ونوع دیگر زمینی است هموار وسخت، نه آب راذخیره کرده ونه حاصلی می دهد.هم چنین است [ موقف مردم ]، کسانی اند که دین خداراآموخته،وازآنچه خداوند مرا به آن مبعوث ساخته است منفعت می برند، بطوریکه خودش آموخته وبدیگران هم تعلیم می دهد،وکسانی اندکه به این چیزها التـفاتی نکرده و هدایت خداوندی را که من به آن مبعوث شده ام،اصلا قبول نه کرده اند . ( رواء البخاری :  79 )

   {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

 

باب [13]: ازبین رفتن علم وبه میان آمدن جهل .

 

               ( 71 ) ـــ  ازانس (رضی الله عنه) روایت است که گفت:حضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

         ﴿ ازعلامات قیامت این است که : علم ازبین رفته وجهل جاگذین آن می گردد، شراب خوری رواج یافته،وزنا منتشرمی شود   . ( رواء البخاری :  80 )

 

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

           ( 72 ) ـــ و ازانس (رضی الله عنه) روایت است که گفت:من برای شما حدیثی ازحضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم)میگویم که بعدازمن کسی آن را نه خواهد گفت  ازحضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمودند :

          ﴿  از علامات قیامت این است که علم کم گردیده ، وجهل ونادانی جای گزین آن می گر دد،زنا منتـشر گردیده، زنهازیاد ، ومردها آن قدر کم می شود که برای هر پینجاه زنی فقط یک مرد سرپرستی می ماند .    

( رواء البخاری :  81 )

 

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

            باب [14]: فضیلت علم .

 

            ( 73 ) ـــ ازابن عـُمر (رضی الله عنهما) روایت است که گفت:  ازحضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمودند: 

           ﴿ درحالیکه خواب بودم قدح شیری برایم داده شد، ازآن شیر آن قدر نوشیدم که فکر کردم سیرابی از سر ناخن هایم سرازیر گشته است ،وآنچه را که زیادآمد، برای عـُمربن خطاب دادم . پرسیدند: این خواب را چه تعبیر می کنید؟ فرمودند:  ﴿علم ودانش   .

 رواء البخاری :  82 )

 

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [15]: فتوی دادن درهنگام سوار بودن

 بردابه وغیر آن.

 

             ( 74 ) ـــ  ازعبدالله بن عمروبن العاص (رضی الله عنهما) روایت است که : حضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درحجة الوداع به ( مـُنی ) درجائی توقف نمودندتا به سوالهای مردم پاسخ بگویند، شخصی آمد وگفت :متوجه نه شدم،پیش ازاینکه ذبح کنم،سرخودراتراشیدم ، فرمودند:

          ﴿  ذبح کن وباکی ندارد. شخص دیگری آمده وگفت : متوجه نه گردیده وپیش از جـُمره زدن ،ذبح نمودم ،  فرمودند :

         ﴿  جـُمره رابزن وباکی ندارد . ، و حضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ازهیچ چیزی که تقدیم وتاخیرشده باشد،پرسان نه شدند، مگر آنکه فرمودند :

     ﴿ بکن وباکی ندارد . ( رواء البخاری :  83 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

  باب [16]:  کسیکه از فتوی خواستن به اشارۀ

سر ودست جواب داده است .

 

             ( 75 ) ـــ  ازابو هـُریره (رضی الله عنه) روایت است که گفت: حضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند :

        ﴿ علم ازبین رفته وجهل وفتنه انگیزی جای گزین آن می شود، وهرج ومرج وکـُشت وکـُشتارزیاد میگردد .  ، ودست مبارک خودراطوری حرکت می دادند که دلالت به کـُشت وکـُشتارمیکرد. ( رواء البخاری :  85 )

 

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

              ( 76 ) ـــ از اسما ء بنت ابوبکر صدیق (رضی الله عنهما) روایت است که گفت: نزد بی بی عائیشه(رضی الله عنه ) رفتم ، واونماز می خواند، گفتم :مردم راچه شده است ؟به سوی آسمان اشاره کرد[ آفتاب گرفتگی رابرایم نشان داد]، ودیدم که مردم نماز می خوانند. بی بی عائیشه(رضی الله عنه ) گفت : سُبحان الله ، پرسیدم :این علامتی است : به سر خود اشاره کردکه :بلی. پس برخاستم درحالیکه نزدیک بود بیهوش شوم ، برسر خودآب ریختم .

           وحضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) حمد وثنای خداوند راگفته وفرمودند:

           ﴿  هر آنچیزی که تاحالا برایم نشان داده نه شده بود، اینک درهمین جا دیدم، حتی که جنت ودوزخ راهم دیدم، وبه من وحی شد که:شمایان درقبرهای خود آزمایش می شوید ، مانند آزمایشی که با مسیح دجال می شوید ، ازشما پرسان می شودکه این شخص[یعنی حضرت پـیغمبرخدا(صلی الله علیه وآله وسلم)] کیست ؟ شخص مؤمن ــ ویا متـیقن ــ میگوید : او مـُحمـد  پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) است،برای ما دلایل روشن واسباب هدایت راآورده بود، ومایان هم به ندایش لبـَیک گفته واز وی پیروی کردیم، ( اومحمد است ) ( اومحمد است ) ، پس برایش گفته میشود که :آرام بخواب ، ما می دا نستیم که تو به این چیز یقین داری ،ولی منافق ــ ویا مـُشکِک ــ میگوید : من چیزی نه می دانم، ازمردم شنیدم که چیزی میگفتـند ،منهم مثل شان گفتم .

  ( رواء البخاری :  86 )

 

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [17]: سفر کرد ن جهت حل مشکل .

 

              ( 77 ) ـــ از عـُقبة بن حارث (رضی الله عنه ) روایت است که : بایکی از دختر های ابو اِهاب بن عزیز ازدواج نمود.

            زنی آمده وگفت من ( عـُقبة ) وآن دختری را که با وی ازدواج کرده است، شیر داده ام.

           عـُقبة برای آن زن گفت : فکر نه می کنم که تو مرا شیر داده باشی ، ویا مراازاین شیردادن خبرداده باشی، وهمان بود که سوار گردیده وبه مدینۀ منؤره نزد حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) رفت ،مسئله را از ایشان پرسید ، فرمودند :

        ﴿ چگونه [ با او ازدواج می کنی ] درحالیکه چنین چیزی هم گفته شده است  . ؟ و عـُقبة ازآن زن مفارقت کرده

وبازن دیگری ازدواج نمود . ( رواء البخاری :  88 )                      

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [18]: نوبت درتحصیل علم .

 

              ( 78 ) ـــ ازعـُمر (رضی الله عنه ) روایت است که گفت : من ویکی از همسایگانم ازمردم انصار که از قوم (بنی اُمیه بن زید ) بوده ودرمنطقۀ ( عوالی مدینۀ منؤره) بودوباش داشت ، درمشرف شدن بحضور حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) باهم نوبت داشتیم یک روز اومیرفت ویک روز من، روزیکه من می رفتم،اگر وحی نازل گردیده ویامسایل دیگری واقع می شد، برایش خبرمی دادم ،وروزیکه اومی رفت، اوهمهمین کاررامی کرد.

            یک روزکه نوبت همسایۀ انصاری ام بود ،آمد و درب خانه ام را به شدت کوبیده وگفت:آیا فلانی هست ؟ من سرا سیمه شده وبیرون شدم، اوگفت :امروز کار مهمی رخ داده است ، نزد اُم المؤمنین ( حـفـصه ) (رضی الله عنها ) رفتم ، دیدم که گریه می کند، گفتم: مگر حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)ترا طلاق داده است ؟ گفت خبر ندارم بعداز آن نزد حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) رفتم ، وهمان طور که استاده بودم پرسیدم: آیا همسران خودرا طلاق داده ئید ؟ فرمودند :

            ﴿  نه ، خیر !  .  ومن ( الله اکبر ) گفتم .

( رواء البخاری :  89 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [19]: غضب کردن دروقت موعظه وتعلیم  به سبب پیش آمد ناگوار .

          

             ( 79) ـــ ازابومسعود(رضی الله عنه  ) روایت است که گفت : شخصی به حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) گفت : یارسول الله !ازبس که فلانی نمازرا دراز میکند،نزدیک است که به نماز حاضر نه شوم، حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آن چنان بر آشفته شدند که که درهیچ موعظۀ ایشان  را درچنین حالتی ندیده بودم، وفرمودند:

          ﴿ ای مردم! شما [ به این کار خود] مردم رامتنفر می سازید،کسی که به مردم [امامت می دهد] نمازراسبک بخواند، چون دربین مردم،کسانی وجوددارند که : مریض وناتوان بوده، ویادارای کار ضروری می باشند .

( رواء البخاری :  90 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

            ( 80) ـــ اززید بن خالد جـُهٍٍنی(رضی الله عنه  ) روایت است که:شخصی از  حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ازحکم چیز یافت شده پرسان کرد حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

          ﴿ ازنخبند و ظرف آن بخودمعرفت کامل حاصل کن، ویک سال ازان سراغ بده،سپس ازآن استفاده کن ،و اگرصا حبش پیداشد، آن را برایش برگردان  .  آن شخص پرسید : باشتر گم شده چه باید کرد ؟ حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آن چنان برآشفته گردیدندکه رخسار شان گلگون شده و فرمو دند  :

            ﴿  ترا به شتر چه کار؟اوآبش خور، وکفش خودرابا خود دارد، آب رانوشیده وعلف را می چرد، اورابگذار تا صا حبش آمده واو را دریابد  .. آن شخص گفت : گوسفند گم شده چطور ؟ فرمودند :

      ﴿ گوسفند یابرای تو است یابرای برادرتو، ویا برای گرگ                ( رواء البخاری :  91 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

            ( 81) ـــ ازابو موسی (رضی الله عنه  ) روایت است که گفت : از حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ازچیز های پرسان نمودند که بد شان می امد ،چون ازاین چیزها زیادپرسیدند، خشمگین گردیده وفرمودند :

        ﴿ هرچه می خواهید ازمن بپرسید . ،شخصی پرسیدکه : پدرم کیست ؟ فرمودند :

         ﴿  پدر تو حـذافه است . دیگری برخاسته و پرسید که : یارسول الله پدرمن کیست ؟ فرمودند :

           ﴿ پدرتو: ( سالم ) آزادشدۀ ( شـیـبه )است . چون عـُمر[آثار خشم وغضب را ] درچهرۀ حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مشاهده نمود ، گفت یارسول الله! ما به خداوند عز وجل توبه می نمائیم.

( رواء البخاری :  92 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [20]: کسیکه حدیث راجهت آنکه خوب

بفهمند سه بار تکرار نمود .             

 

         ( 82) ـــ ازانس (رضی الله عنه  ) روایت است که   :   حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)وقتی سخنی می گفتند،برای آنکه خوب فهمیده شود،آن سخن را سـه بار تکرارمیکردند، ووقتی که نزد مردمی آمده وبرآنها سلام می کردند، سـه بار سلام می کردند.

( رواء البخاری :  94 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [21]: تعلیم دادن شخص کنیز وخانوادۀ خودرا.

 

            ( 83) ـــ ازابوموسی (رضی الله عنه  ) روایت است که گفت  :   حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

          ﴿  سـه کس است که برای شان دومـُزد است: شخصی ازاهل کتاب،که به پیغمبرخود وبه محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) ایمان آورده است،غلامی که حق خداوحق بادار خودرا اداء کرده است،کسیکه باکنیزش مجامعت نموده،بعدازآن بطور شا یستۀ تعلیم وتادیـبش نموده، وسپس آزادش ساخته وبااو از دواج نموده است،برای هرکدام اینها دومـُزد است .

                                                                      

( رواء البخاری :  97 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [22]: موعظه نمودن امام برای زنها.

 

        ( 84) ـــ ازابن عباس (رضی الله عنهما  ) روایت است که :حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درحالیکه بلال همراء شان بود ،بیرون آمدند وچون فکر می کردند که شاید زنها موعظۀ شان را نشنیده باشند، آنهاراوعظ ونصیحت کرده وبه دادن صدقه امر فرمودند.همان بود که زنها گوشواره وانگشتریهای خودراانداخته ، وبلال آنهارا دردامن خود جمع میکرد.

( رواء البخاری :  98 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [23]: حرص نمودن در آموختن حدیث.

 

        ( 85) ـــ ازابوهـُریره (رضی الله عنه ) روایت است که گفت : گفتم : یارسول الله !درقیامت ازهمۀ مردمان کدام کس به شفاعت شما لایق تر است ؟حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

         ﴿ ای ابوهـُریره !ازحرصیکه به تو نسبت به فراگرفتن حدیث دیدم ، فکرمی کردم که شخص دیگری پیش ازتوازین موضوع ازمن پرسان نخواهد کرد، لایق ترین کس به شفاعت من درروز قیا مت کسی است که از صمیم قلب بگوید ( لا اله الاالله ) .

( رواء البخاری :  99 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [24]: علم چگونه ازبین می رود.

 

        ( 86) ـــ ازعبدالله بن عمروبن العاص (رضی الله عنه) روایت است که گفت :از حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمودند:

         ﴿ خداوند علم را از بین مردم به یکبارگی ازبین نه می برد، بلکه علم را به سبب ازبین رفتن عـُلما ازبین می برد، تاجائیکه عالمی باقی نه میماند، ومردم اشخاص نادانی رابرای خود رئیس انتخاب نموده، وچون از مسئلۀ پرسان شوند، بدون علم برای مردم فتوی داده، وسبب گمراهی خود ودیگران می شوند .

( رواء البخاری :  100 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

 

باب [25]: آیا جهت تعلیم زنها روزمعینی

اختصاص داده میشود.                

 

        ( 87) ـــ ازابوسعید خـِدری (رضی الله عنه) روایت است که   :زنها برای حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) گفتند: مردها درمشرف شدن بحضورشمابرای ما جائی نگذاشته اند،[ خوب است ] برای ماروز معینی را اختصاص دهید، حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روزی را جهت ملاقات با آنها تعین نمودند، [ ودرآن روز ] آنهارا موعظه نموده وبه چیزهای امر فرمودند واز آن جمله فرمودند:

          ﴿ هیچ زنی نیست که سه فرزندش پیش ازوی مرده باشد،مگرآنکه برایش پردۀ درمقابل آتش خواهد بود .، زنی گفت: اگردوفرزندش پیش از وی مـُرده باشد چه طور؟ فرمودند:

 

          ﴿ حتی اگردو فرزندش مـُرده باشد.ودرروایتی ازابوهـُریره (رضی الله عنه ) آمده است که : [آن فرزندان بالغ نه شده باشند ].

( رواء البخاری :  102 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [26]: کسیکه چیزی را شنیده وبرای

 آنکه بفهمد دوباره می پرسد .

 

        ( 88) ـــ ازبی بی عائیشه (رضی الله عنها) روایت است که :  حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

       ﴿ هرکسیکه [ درقیامت ] حساب شود ،عذاب خواهد شد. بی بی عائیشه (رضی الله عنها) میگوید: پرسیدم : آیا خداوند نگفته است که : ( به زودی محاسبۀ آسانی خواهد شد ) ؟فر مودند:

       ﴿این مرحلۀ پیش شدن به حساب است ،ولی کسیکه بطور دقیق محاسبه شود ، هلاک خواهد گردید .

( رواء البخاری :  103 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [27]: شخص حاضر باید [ خبر را]

به شخص غائب برساند .               

 

        ( 89) ـــ ازابو شـُریٍَح (رضی الله عنه ) روایت است که گفت : از حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فردای روز فتح سخنی را شیدم که گوشهایم آن راشنیده ، قـلبم حفظ نموده وچشمهایم دیده است ، ایشان بعد از حمد وثنای خداوند متعال  فرمودند:

        ﴿  خداوند مکه را دارای حـُرمت ساخته، ولی مردم حـُرمت آن را نگه نه داشته اند، وکسیکه به خداو روز  ایمان دارد، روا نیست که درمکه خونی را ریخته ویا درختی را قطع نماید ، واگر کسی ازرخصتی که برای حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) داده شده بود، دلیل می جست ، برایش بگوئید که خداوند این رخصت را خاص برای پیغمبر خودداده ، وبرای کسی دیگری چنین رخصتی نیست ، وهمان رخصت هم برای یک ساعتی ازروزبود، وبعدازآن حـُرمت آن روز به حـُرمت دیروزی برگشت ،وکسیکه حاضراست به کسیکه غائب است ،  این خبررا برساند .

                                                                                 

( رواء البخاری :  104 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

 

 

 

باب [28]: گناه کسیکه اززبان حضرت پـیغمبر خدا

(صلی الله علیه وآله وسلم)دروغ می گوید.

 

        ( 90) ـــ ازحضرت علی (رضی الله عنه ) روایت است که گفت : از حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)

شنیدم که فرمودند :

           ﴿  اززبان من دروغ نه گوئید ،وکسیکه ازز بان من دروغ بگوید، جای خودرا درآتش آماده نماید .

 

( رواء البخاری :  106 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

        ( 91) ـــ ازسَلمه بن اکوع(رضی الله عنه ) روایت است که گفت : از حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)

شنیدم که فرمودند :

           ﴿ کسیکه اززبانم چیزی بگوید که من نه گفته باشم، پس جای خودرا درآتش آماده نماید .

 

( رواء البخاری :  109 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

( 92) ـــ ازابوهـُریره (رضی الله عنه ) روایت است که گفت : حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)

  فرمودند :

             ﴿ نام من رابرای خود نام انتخاب نموده ، ولی  به کـُنیه ام [ که ابوالقاسم باشد ] کسی رایادنه کنید، وکسیکه مرا بخواب ببیند ،درحقیقت خودم را به خواب دیده است ، زیرا شیطان خودرا بصورت من آورده نه می تواند ، وکسیکه اززبان من دروغ بگوید، جای خودرا درآتش آماده نماید .

 

( رواء البخاری :  110 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

  باب [29]: نوشـتـن عـلم .

( 93) ـــو ازابوهـُریره (رضی الله عنه ) روایت است که

حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

           ﴿خداوند فیل راازمکه مانع شد، و پیغمبرخود رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) ومسلمانان را براهل مکه غا لب ساخت ، بدانید وآگاه باشید که مکه نه پیش ازمن به کسی حلال شده بود، و نه بعد ازمن به کسی حلال  خواهد شد، ومکه برای من یک ساعتی ازروز حلال گردید ، وآگاه باشید که اکنون درهمین ساعت دارای حرمت است، نه گیاهش چیده شده، ونه درختش قطع میگردد ، مال  گم شده اش را جزکسیکه به صاحبش سراغ می دهد، نه باید بردارد، کسیکه کـُشته میشود، [صاحبان خون] بین یکی ازدو چیز مخیر اند: یادیت گرفته ویا قاتل را قصاص نمایند. .

           شخصی از اهل یمن آمده وگفت : [ این چیزهارابرایم بنویس] فرمودند:

            ﴿ برای ابو فلان بنویسید شخصی ازقریش گفت : یارسول الله ! ( اذخر)را [که نوع گیاهی است ] از گیاهان مکه استثنا فرمائید ،چون از آن در خانه ها وقبر های خود استفاده می نمائیم. حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: 

       ﴿  اذخــر مستـثـنی است.،﴿  اذ خــر مُستـثـنی است .

( رواء البخاری :  112 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

        ( 94) ـــ  ازابن عباس (رضی الله عنهما ) روایت است که گفت : هنگامیکه مرض حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شدت یافت فرمودند:

          ﴿  برایم کتابی بیارید تا برای تان چیزی بنویسم که بعد ازمن گمراه نه شوید. ، عمر گفت: دردبر حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) غلبه نموده است، وکتاب خدانزد ما موجود بوده وبرای ما کافی است، همان بود که[ سر این موضوع ]اختلاف بروز کرده وجار وجنجال زیاد شد، حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)فرمودند:           ﴿  ازنزد من برخیزید، درحضور من جار وجنجال مناسب نیست .

( رواء البخاری :  114 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [30]:تعلیم دادن ومو عظه نمودن در شب .

   

               ( 95) ـــ ازاُم سـلمه(رضی الله عنها ) روایت است که گفت : شبی حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)ازخواب برخاسته وفرمودند:

          ﴿ سـُبحان الله!امشب چه عذاب های زیادی ورحمت های بیشماری نازل گردیده است ، اینهای راکه در حجره ها خوابند [یعنی :اُمـها ت المؤمنین را] بیدار کنید، بـسا کسانیکه دردنـیا پوشیده بوده ولی در آخرت برهنه خواهند بود .

( رواء البخاری :  115 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [31]:  بیدارخوابی جهت تحصیل عـلم .

   

               ( 96) ـــ ازعبدالله بن عـُمر(رضی الله عنهما ) روایت است که گفت :  حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)درآخرین ایام حیات خود، نماز خفتن رابرای ما ادا نموده، وبعداز سلام دادن فرمودند:

          ﴿  امشب را می دانیدکه چه شبی است ؟ چون بعداز صدسال ازامشب ،ازکسانیکه اکنون درروی زمین هستند ،هیچ کسی زنده نه خواهد ماند .

( رواء البخاری :  116 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

                ( 97) ـــ ازابن عباس(رضی الله عنهما ) روایت است که : شبی درخانۀ خاله ام ( اُم المؤمنین  مـیـمونه  بنت  حارث (رضی الله عنها ) خوابیدم ، وحضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درین شب درخانۀ او بودند، بعداز نماز خفتن که به خانه آمدند ، چهار رکعت نماز ادا نموده و خواب شدند، بعدازان برخاسته و فرمودند :  

          ﴿  آیا طفلک [ یعنی ابن عباس ] خوابیده است. ؟ ـــ یا کلمۀ مثل آن ـــ سپس برخاستـند ، من هم برخاسته وبطرف چپ شان ایستادم ،مرا گر فته وبطرف راست خود قراردادند، وپنج رکعت نماز، وبعد از آن دورکعت نماز خوانده وخوابیدند، تا جائیکه صدای نفیر شا ن  را شنیدم، بعدازان برای نماز بیرون شدند.      

                                                                                 

( رواء البخاری :  117 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

  باب [32]:  حفظ عـلم .

   

               ( 98) ـــ ازابوهـُریره(رضی الله عنها ) روایت است که گفت : مردم میگویند: ابوهـُریره احادیث بسیاری را روایت می کند، واگر [خوف ]درآیت از قرآن مجید نه میبود، اصلا حدیثی راروایت نه میکردم ، وسپس این آیت را تلاوت فرمود :

{{ {{ {{ {{ {{

( 2:159)(  إ ِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ

 

ترجمه :ــكساني كه دلائل روشن و وسيله هدايتي را كه نازل كرده‏ايم بعد از آنكه در كتاب براي مردم بيان سا ختيم كتمان مي‏كنند خدا آنها را لعنت مي‏كند و همه لعن كنندگان نيز آنها را لعن مينمايند (2:159)

{{ {{ {{ {{ {{

( 2:160)(  إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَيَّنُواْ فَأُوْلَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

 

ترجمه :ــ مگر آنها كه توبه و بازگشت كردند و (اعمال بد خود را با اعمال نيك) اصلاح نمودند و آنچه را كتمان كرده بودند آشكار ساختند كه من توبه آنها را مي‏پذيرم كه من تواب و رحيمم. (2:160)  

{{ {{ {{ {{ {{

 

برادران مهاجرم مشغول خرید وفروش دربازارهستند،ولی ابوهـُریره جهت سیرنمودن شکم خود، بطوردایم همراه

حضرت  پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)میباشد، ودر نتیجه  ،من مجالسی راحاضرمیشوم که آنهاحاضرنه میشوند،

وچیزهای راحفظ میکنم که آنهاحفظ نه میکنند.

 

( رواء البخاری :  118 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

          ( 99) ـــ ازابوهـُریره(رضی الله عنها ) روایت است که گفت :  گفتم یارسول الله!من احادیث بسیاری راازشما میشنوم، وباز فراموش میکنم، فرمودند:

          ﴿  چادرت راهموارکن . چادرم راهموارکردم ،چند پیمانۀ به دودست خوددرچادرم ریخته  وفرمودند:  

          ﴿ چادرت راجمع کن . چادرم راجمع کردم، وبعدازاین واقعه، هیچ چیزی رافراموش نه کردم .

( رواء البخاری :  119)

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

          ( 100) ـــ و ازابوهـُریره(رضی الله عنها ) روایت است که گفت : از [ احادیث ] حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) دو ظرف راحفظ کردم، یکی ازآن دوراپخش کرده، واگر دیگری را پخش کنم همین حـلقومم بریده خواهد شد.

( رواء البخاری :  120 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [33]:  گوش فـراد اد ن برای عـُلماء .

   

               ( 101) ـــ ازجـریر(رضی الله عنه ) روایت است که گفت : حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در( حُجة الوداع ) برایم گفتند :

             ﴿ مردم را بگو: خاموش گردیده وگوش فرادهند . پس  فرمودند:  

            ﴿ بعداز من کافر نه شوید ، بطوریکه یکی گردن دیگری را بزند.

( رواء البخاری :  121 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [34]:  وقتیکه از عـالـم پرسان شد:

                            کدام مردم داناتر اند؟ چه بگوید.

   

               ( 102) ـــ ازاُبی بن کعب ، از حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت است که فرمودند :

        ﴿  درحالیکه موسی ع برای بنی اسرائیل خطبه میداد ، مورد سوال قرار گرفته[ وکسی از وی پرسید ]: ازهمه داناتر کیست ؟ گفت : ازهمه من داناترم.چون نسبت علم را به خداوند نداد،خداوند بروی عـتاب نموده، ووحی فرستادکه :بندۀ ازبندگان من به ( مجمع البحرین) بوده واز توداناتر است.

           موسی ع گفت : خدایا!چگونه می توانم نزد او برسم ؟ برایش گفته شد که: ماهی را درزنبیلی انداخته وباخود حمل کن ،به هرجائیکه ماهی گم شد، آنشخص درآنجااست.

          موسی ع باهمراهی ( یو شُع بن نون ) ماهی ئی رادرزنبیلی باخودگرفته وبه راه افتادند، تااینکه نزد صخرۀ رسیدند،درآنجا سرخودرا گذاشته وخوابیدند، ماهی اززنبیل برامده وخزیده به سوی دریا رفت ،واین کار برای موسی وخادم اش تعجب آوربود، بعدازان برخاسته وبقیۀ آنروزوشب راراه رفتند،چون صبح شد: موسی به خادم خود گفت:ناشتای مارا بیاور،چون ازاین سفر خسته ومانده شده ئیم.

           و موسی ع تا وقتیکه از آن جای معین، نه گذشته بود،خسته ومانده نه شده بود،خادمش برایش گفت :جائی راکه نزد صخره خوابیدیم به یادداری ؟ماهی رادرهمان جا فراموش کردم، موسی ع گفت: این همان جائی است که مادرطلب آن هستیم .

           چون نزد صخره برگشتند، شخصی را دیدند که خودرا به جامه اش پیچانده است. موسی ع سلام کرد خضرگفت :سلام گفتن درسرزمین شما چگونه است ؟ گفت :من موسی هستم؟ [ خضرگفت ]:موسی بنی اسرائیل؟ گفت بلی، وگفت: آیا [ اجازه می دهی] که باتو همراهی کرده، واز آنچه که خداوند بتو آموخته است، به من بیاموزی ؟  گفت :توبامن صبرکرده نه می توانی، من دارای علمی از علم خداهستم که آن علم را بمن آموخته، وتوآن علم رانه می دانی،وتو دارای علمی هستی که خداوند آن را به تو آموخته ومن آن علم را نه می دانم . [ موسی ] گفت : ان شا ءالله مرا شخصی صابری خواهی یافت ، وازهیچ امر وفرمان توسر پیچی  نه خواهم کرد.هردوی شان [ موسی وخضر ]درساحل دریا به راه افتادند، خودشان از خودکشتی نداشتند،ولی کشتی سر رسیدوبااومفاهمه کردندتاآنهارا باخودبردارد.صاحبان کشتی خضرراشناخته، وآنهارابدون کرایه باخودسوارکردند، گنجشکی آمد ودرکنار کشتی نشست ویک یادوبارنول خودرا دردریا غوطه داد، خضرگفت :ای موسی! علم من وعلم تو، نسبت به علم خدامانند همین یک یادونول آبی است که این گنجشک ازدریا برداشته، وچیزی را کم نه کرده است.

          سپس خضررفته وتختۀ از تخته های کشتی را در

آ ورده وشکست،موسی برایش گفت:این مردم مارابدون کرایه باخود سوار کردند، تو کشتی آنهرا خراب وهمه را غرق می سازی؟[ خضر] گفت:مگر نه گفته بودم که تو تحمل همراهی رابامن نداری؟[ موسی ع ]گفت:مرا از چیز ی  که  فرامو ش  کرده ام، مواخذه نه کرده وباعث زحمت درکا رم مشو، واین اولین فراموشی موسی بود.

            باز به راه افتادند،وطفلی رادیدندکه با اطفال دیگردر حال بازی کردن است ، خضر سر آن طفل رابادست ازتنش کنده وجدانمود، موسی گفت: آیا شخص بیگناهی بدون اینکه کسی را کشته باشد به قتل می رسانی؟[ خضر ]گفت:مگر به تو نه گفته بودم که تو تحمل همراهی بامن رانداری؟

           باز به راه افتادند،تااینکه به قریۀ رسیدند، ازمردم آن قریه طلب نان نمودند، ولی آنها ازمهمان کردن ایشان اَباورز یدند، ودران قریه دیواری را مشاهده نمودندکه درحال فرور یختن است ،خضر [چیزی ]بدست خود گرفته وآن دیواررا ر ا ست ایستاده کرد، موسی گفت:اگر می خواستی درمقابل این کار خود مـُزدی می گرفتی،[خضر] گفت این نقطۀ جدائی من وتو است.

      حضرت پـیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم)فرمو  دند:       ﴿ خداوند موسی را هدایت کند، دوست داشتیم که صبر می کرد تاقصۀ شان برما روشن می شد  .

                                                                                 

( رواء البخاری :  122 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [35]:  کسیکه درحا لت ایستاده از

 

                           عالم نشسته چیزی پرسیده است.

   

               ( 103) ـــ ازابو موسی (رضی الله عنه ) روایت است که گفت : شخصی نزدحضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)آمده وگفت یا رسول الله، جهاد فی سبیل الله چه گونه است ؟چون یکی ازما به اساس انتقام، ودیگری روی همچشمی جنگ میکند [حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)] فرمودند:

           ﴿ کسیکه به جهت اعلاء کلمةالله بجنگد ،قتال او جهاد فی سبیل الله است .

                                                                                 

( رواء البخاری :  123 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

 

 

باب [36]:  خداوندمتعال می فرماید:

 

( 17:85)(... وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً ).

ترجمه :   (و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است ؟) 

 

               ( 104) ـــ از ابن مسعود (رضی الله عنه ) روایت است که گفت:درحالیکه با حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درمنطقۀمخروبۀ از مدینۀ منؤره می رفتم و

حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) باچوب خـُرما ئی که دردست شان بود عصا می زدند،به عدۀ از مردم یهود رسیدیم، یکی ازآنها به دیگری گفت:دربارۀ روح ازوی پرسان نمائیم؟عدۀ گفتند:پرسان نه کنید، شایددرجواب چیزی بگوید که برای تان ناخوش آیند باشد، وعدۀ گفتند :که حتمأ سوال میکنیم ، وهمان بود که یکی ازآنهابرخاسته وگفت: یا اباالقاسم !روح چیست ؟ حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)

خاموش شدند،باخودگفتم:شاید برای شان وحی نازل می گردد، ومن برخاستم ، ووقتیکه علائیم وحی ازایشان برطرف شد ، این آیت را تلاوت فرمودند :

 

{{ {{ {{ {{ {{

 

 ﴿ ( 17:85)( وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ  رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً)

 

ترجمه :

)( از تو در باره روح سؤ ال ميكنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است، و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است ؟ ).

{{ {{ {{ {{ {{

 

( رواء البخاری :  125 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

 

 

باب [37]: کسیکه اشخاص معینی را بتحصیل علم اختصاص داده است، نه همه گان را.

 

            ( 105) ـــ ازانس (رضی الله عنه ) روایت است که   حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)درحالیکه     (معاذ) پشت سر شان برمرکبی سوار بود، فرمودند :

         ﴿  یا معاز! . گفت : بلی یارسول الله! بفرمائید به خدمت حاضرم!  فرمودند :

          ﴿ یا معاز ! . گفت : بلی یارسول الله! بفرمائید به خدمت حاضرم! تااینکه سه بار تکرار نمودندـــ وفرمودند :               ﴿هیچ کسی نیست که از صدق دل بگوید ( اشـهد ان لا اله الا الله وان مـُحـمدأ رسول الله )مگرآنکه خداوند اورا برآتش دوزخ حرام خواهدگردانید . ، معاذ گفت : یارسول الله! آیاازاین چیز به مردم خبردهم تاخوشحال شوند؟ فرمودند:

       ﴿  درین صورت براین اعتماد کرده وعمل نه میکنند.   [ ولی معاذ (رضی الله عنه ) ازاین موضوع دروقت مرگ خود ازخوف اینکه مبادا [ ازپوشیدن این حدیث] گنهگار شود، به مردم خبرداد.

( رواء البخاری :  128 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [38]: حـیـا درعـلـم.

 

            ( 106) ـــ ازاُم سلمه  (رضی الله عنها ) روایت است که گفت : ( اُم سلیم )نزد   حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آمده وگفت : یارسول الله!خداوند ازبیان حق حیا نه میکند، آیااگرزن احتلام شود، بروی غسل واجب می شود؟ حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: 

         ﴿ به شرطیکه آب [منی]راببیند.اُم سلمه  (رضی الله عنها ) روی خودراپوشانده وگفت : یارسول الله! زن هم احتلام می شود؟ فرمودند :

          ﴿ بلی !دستت به خاک [یک نوع خوش کلامی است ] وگرنه چه سبب است که فرزندش همرنگش می شود؟.

( رواء البخاری :  130 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [39]: کسیکه خود ش حیا کرده

 ودیگری را امر میکند که پرسان نماید.

 

            ( 107) ـــ ازحضرت علی (رضی الله عنه  ) روایت است که گفت : من شخصی بودم که ( مـذی ) ازمن بسیار خارج می گردید، ( مـقـداد ) راامر کردم تا [حکم]آن رااز  حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) پرسان نماید،وچون پرسید فرمودند:

         ﴿ درمـذی وضوواجب میشود

( رواء البخاری :  132 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [40]: تـعـلیم وفـتوی درمسجـد.

 

            ( 108) ـــ ازعبدالله بن عـُمر(رضی الله عنهما  ) روایت است که: شخصی در مسجدبرخاسته وگفت : یارسول الله!ماراامر می فرمائیدکه از کجا احرام ببندیم؟ حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)  فرمودند:

         ﴿ مردم مدینه: ازذوالحـُلیفه،مردم شام :از جـُحفه ،ومردم نـجـد :از قرن منازل

             ابن عـُمر (رضی الله عنه ) ومردم گمان میکنند حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)  فرمودندکه:

          ﴿ مردم یمن: از یـلمـلم احرام بـبند ند

           وابن عـُمر (رضی الله عنه ) میگفت: ولی من این چیز رااز حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نه فهمیدم.

( رواء البخاری :  133 )

  {{حدیث نبوی ص کتاب علم  {{

 

باب [41]: کسیکه سائل را به بیشتر از

 آنچه که سوال کرده است جواب داده است .

 

            ( 109) ــ   وازابن عـُمر(رضی الله عنهما  ) روایت است که: شخصی از حضرت پـیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)پرسید: محرم چه لباسی باید بپوشد ؟ فرمودند:

             ﴿  پیراهن نه پوشد، دستار نه پیچد، ازار نه پوشد، عبا نه پوشد ، ولباسیکه معطر به خوشبوئی وزعفران باشد، نه پوشد،اگر کفش رانه یافت، موزه بپوشد، ولی باید آن راطوری قطع نماید که اززیر کعبیـن [ بجـُلک ]پایان تر باشد .

  {{ {{ {{ {{ {{

  {{حدیث نبوی ص خـتم کتاب علم  {{

 

 

  

 

{{{{{{{{

 

 

info@ustadfaizi.com

تماس با ما

Copyright 2007 www.ustadfaizi.com
All rights reserved