قرآن وسائینس

سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید.


 

 

سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید.

 

کتب احادیث صحیح البخاری شریف راجع به کتاب تـیـمـُم

{{ {{ {{ {{ {{ {{ {{

{{ {{ {{ {{

    کتا ب [ هـفـتـم]:ـــ  تـیـمـُم .

                                    

{{ {{ {{ {{ {{ {{

 

با ب [  1  ]:ـــ  ﴿ پس اگر آبی نـیا فتید ....  .

 

               (  223 )     ـــ از عـا ئـیشه  ( رضی الله عـنها ) همسر پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) روایت است که گفت: دریکی ازسـفرهای پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم )باایشان همـــــسفر بودیم ، چون به منطقۀ ( بـیـداء) یامنطقۀ ( ذا ت الجـیـش ) رسیدیم ، گـلو بندم افتاده وگم شد،

پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم )بادیگر همراهان شان غرض جـستجوی گـلو بند ، توقف نمودند، کسانی نزد ابو بکر( رضی الله عـنه ) آمده وگفتند : خبرنداری که عـا ئـیشه چه کرده است ؟سـبب توقف پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) ودیگران گردیده است ،واین درحالی است که باخود آبی نه داشته واین جا آبی هم پیدا نه مـیشود .

ابو بکر( رضی الله عـنه ) درحالیکه سر پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) روی زانویم بوده وبه خواب رفته بودند ، داخل گردیده وگفت : سـبب توقف پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) ودیگر مردم شده ای ، درحالیکه اینجا نه آبی است ،ونه هم آنها باخود آبی دارند. عـا ئـیشه  ( رضی الله عـنها ) مـیگوید : ابو بکر( رضی الله عـنه ) مـرا مورد عتاب قرارداد ، وآن چه دلش مـیخواست گفته وبـدست خود به پهلویم مـیزد ، وازاینکه سر پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) به زانویم نهاده بود ، حرکتی کرده نه میـتوانستم ، وچون پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) صـبح از خواب بیدار شدند ، آبی وجود نداشت ، وخداوند آیـۀ تـــیمـُم رانازل فرمود، ومردم تـــیمـُم کردند.

                  ا ُسـیـد بن حــُضـَـیـر( رضی الله عـنه ) گفت : ای خاندان ابو بکر! این اولین برکت شما نیست ، عـا ئـیشه مـیگوید :چون شـتری را که من براو سوار بودم از جایش حرکت دادیم ، گـلوبند را اززیر پایش یافتیم . (رواءالبخاری334 )

. حدیث نبوی ص کتاب  تـیـمـُم                 

 

               (  224 )     ـــ ازجا بر بن عبد الـله  ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) فرمودند: 

               ﴿  برایم پـنـج چیز داده شده است که برای هیچ کسی پیش از من داده نه شده است، اینکه از مسافت یـکماه راه به دل دشمنانم خوف ورُعب می اُفتد اینکه زمین برایم مسجـدووسیلۀ طهارت قرارداده شده است ، پس هرکسی از اُمت من که نمازرا دریافت [ وآبی راندید ، تـــیمـُم نموده ] ونمازرا ادانماید ، واینکه اموال غنیمت برایم حلال گردیده وبرای هیچکس دیگری پیش از من حلال نـگردیده بود ، واینکه برایم اجازۀ شفاعت داده شده است ، واینکه پیغمبران پیش از من خاص برای قوم خود مبعوث مـیـشـدند ، ومن برای همۀ مـردمان مبعوث گردیده ام . .

(رواءالبخاری 335) .    حدیث نبوی ص کتاب  تـیـمـُم                 

 

با ب [  2  ]:ـــ  اگر شخص آبی را نیافته ومی ترسید که نمازش فوت  

خواهد شد مـیتواند درحال مقیم بودن تـیـمـُم نماید                          

 

               ( 225  )     ـــ از ابو جـُـحـَیـم بن حـارث( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) از طرف مـحـَلۀ ( بـَثر جـَمل ) می آمدند که شخصی ایشان رادیده وسلام کرد ، پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) سـلا مش را (عـَلـیک ) نـداد ند ، تا اینکه نزدیک دیوار آمده ، وازان دیوار ، برروی ودسـتهای خود مسح نموده ،وبعد ازان جواب سلام آن شخص را دادند . (رواءالبخاری 337)

.    حدیث نبوی ص کتاب  تـیـمـُم                   

 

با ب [  3  ]:ـــ  آیا جواز دارد که شخص  تـیـمـُم کننده دردست های خود پـُف نماید  ؟

               (  226 )     ـــ از عـمار بن یا سر  ( رضی الله عـنه ) روایت است که برای عـُمـر بن خطاب ( رضی الله عـنه )گفت :  آیا به یادت

 هست که من وتو درسفری باهم بودیم ، وتو نماز نه خوانده ومن در[ خاک] غلط زده ونماز خودرا خواندم ، وچون این واقعه را برای پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم )گـفتیم ،  فرمودند: 

              ﴿ اگر چنین می کردی برایت کافی بود . و پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) هردو کف دست خودرا به زمین زده ، ودر آنها پـُف کرده وسپس روی ودستهای خودرا به آنها مسح نمودند. (رواءالبخاری 338)

.    حدیث نبوی ص کتاب  تـیـمـُم                   

 

با ب [  4  ]:ـــ   خاک پاک برای مسلمان  وضوء بوده وجای آب را می گیرد

               (  227 )     ـــ ازعمران بن حـُـصـین خـزاعـی  ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : دریکی از سفر ها همراه پـیغمبرخدا ( صلی الله علیه وسلم ) بودم ، همۀ شب را ه پـیموده وچون آخر شب شد ، در جایی آرام گرفتـیم ، والبته برای مسافر هیچ چیزی شـیرین تراز راحت کردن وآرام گرفتن نیست وتا آفتاب برما نه تابید ، از خواب بـیدار نه شدیم ، واول کسیکه ازخواب بیدار شد ، فلان کس بود ، وبعد ازوی فلان کس دیگر،بعدازوی فلانی وچـهارم شان عـُمـر بن خطاب (رضی الله عـنه).    پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) که خواب می شدند ، تا خود شان بیدار نمی شدند ،ما ایشان را از خواب بیدار نه مـیکردیم ، چون نه میدانستیم که درحالت خواب ، به ایشان چه رخ میدهد ؟ وچون عـُمـر( رضی الله عـنه) ازخواب بیدار شده وحالت مردم را دید ـــ ودرعین حال شخص باهـیـبـتی  بود  ــــ باصدای بلند تکبیر گفت ، وبه تکبیر گفتن خود تا جایی ادامه داد که پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) از صدای تکبیر او از خواب بیدار شدند . دراین وقت مردم نزد پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) آمده وازمصیبت فوت شدن نماز، برای شان شکایت نمودند ،  ایشان فرمودند :

 ﴿  مــشکلی نیست ! حرکت کنید . از آنجا حرکت کردیم ، وهموز راه زیادی نه پـیموده بودند ، که پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) توقف نمودند، وآبی را خواسته ووضـوء ساختند ، بعدازان نماز را برای مردم اداء نمودند ، وچون از نماز فارغ شدند ، شخصی رادیدند که درگوشـۀ  نـشـسـته وبا مردم نماز نه خوانده است ، از وی پرسیدند :  ﴿ چه چیز مانع نماز خواند نت با مردم شده است ؟ . گفت : جـُنب شده ام وآبی نیست. فرمودند : ﴿  ازخاک استفاده می کردی ، وخاک برای طهارت کافی است .  سپس پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) حرکت کرده وبه راه افتادند، مردمی آمده واز تـشـنگی شکایت نمودند ، پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) توقف نموده ویکی از صحابه وعـلی ( رضی الله عـنه ) رانزد خود خواسته وفرمودند :﴿  بروید وآب پیدا کنید .  ، آن دو نفر رفته وزنی را دیدند که بین دو مشک آب ، بالای شـتـرش نشـسته است ، از آن زن پرسیدند که آب در کجا ست ؟ آن زن گفت : من دیروز همین وقت سر آب بودم ، ومردم ما به طلب آب برامده اند ،برایش گفتند : پس بیا برویم . گفت :کجا بروم ؟ گفتند :نزد  پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) گفت :نزد آنکه ازدین آبا ئی اش برگشته است ؟ گفتند بـلی !این همان کس است ، بیا که برویم ، واو رانزد  پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) آورده ، وماجرارا حکایت نمودند . راوی مـیگوید : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم )ازان زن خواستندتااز شـترش پیاده شود ، و پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) ظرفی را خواسته وازان دو مشک ، مقداری آبی را دران ظرف ریختند ، ودهن مشک هارا بسته وقسمت پایانی آنهارا باز نمودند، ومردم را صدازدند تا از آن آب، خود نوشیده وحیوانات خودرا نیز آب دهند ،هرکس می خواست خودش ، وهرکس می خواست حیوانش را آب داد، وآخرین شخص ، همان شخص جـُنب بود ، که برایش ظرفی از آب داده وفرمودند :

﴿  این آب را گرفته وبه سر خود بریز .   .

           آن زن همان طور ایستاده ونگاه می کرد که با آب هایش چه میکنند ، وبه خداوند قسم که آن آب کاملا خلاص شد، وباز دیدیم که آن مشکها  نسبت به اول پـُرترشده است ، و پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) فرمودند : ﴿   برای این زن چیزی جمع آوری نمائید .، برایش خرما ، آرد ونرمۀ گندم جمع نموده ، ودر جامۀ نهادند، وآن زن را برشـترش سوار نموده وآن جامه را پیش رویش گذاشتند . و پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) برای آن زن گفتند :

﴿ بدانی که ما از آب تو چیزی کم نکردیم ، وخداوند متعال بود که مارا سیراب ساخت  .

             آن زن دیـر تراز موعد معین به خانواده اش رسید ، وابستگانش از وی پرسیدند که : سـبب تأخیر تو چه بود ؟ گفت : قصه ام تعجب آور است ، مرا دو نفر گرفته ونزد همان کسیکه برایش ( صـابیء ) مـیگویند بردند ، [ صابی ء کسی است که دین اصلی اش را ترک نموده ، وبه دین دیگری داخل شده باشد ] واوچنین وچنان کرد ، وبه خداوند قسم است یا ساحر ترین مردمان بین آسمان وزمین بوده ، ویا پیغمبر برحق خدا است .

            مسلمانان بعد ازاین واقعه برمشرکینی که به اطراف دیار آن زن بودند ، حمله نموده ، وبه مردم وخانه هائیکه آن زن متعلق به آنها بود ، کاری نداشتند ، آن زن روزی به اقوامش گفت : فکر میکنم که این مردم [ مسلمانان ] قصدأ شمارا مورد تعرض قرار نه میدهند ، آیا نه میـخواهید مسلمان شوید ؟ وآنها پیشنهادش را پذیرفته ومسلمان شدند. (رواءالبخاری 344)

    .    حدیث نبوی ص کتاب  تـیـمـُم                    

 

 

  {{ {{ {{ خـتـم کتا ب  تـیـمـُم {{ {{ {{

خداوندا توفیق عنایت فرما تا قلب های ما نیز به ایمان مستحکم گردد

خداوندااحادیث مبارک را راهنمای عمل ما قرارده آمین

 

{{{{{{{{

 

{{{{{{{{

      

 

info@ustadfaizi.com

تماس با ما

Copyright 2007 www.ustadfaizi.com
All rights reserved